برچسب: آرسو,
نویسنده: ایلیا اسدیان
برچسب:
نویسنده: ایلیا اسدیان
برچسب:
نویسنده: ایلیا اسدیان
تمام روز رو خوابیدم. اجبار و اجبار..
و متنفرم وقتی کسی می پرسه باشگاهو ول کردی؟
و نمی خوام بهش توضیح بدم چه حس بدیه وسط کلاس کمی خم شی تا تمرینا رو چک کنی و درد مثل گلوله ای شلیک شه و حتی نتونی جلوی آخ ت رو بگیری. و چقدر بدتره ک شاگردات پسر باشن و مجبور شی توضیح کوچکی بدی..
ک اونقدر بدن بدرد نخوری داری که چندتا شیرجه زدن رو تحمل نمی کنه، ک مربی ت میگه ب خاطر کمرت کرال سینه نباید بری، ضرر داره واس
برچسب: دحافرماازعپپرلگگچکپو,
نویسنده: ایلیا اسدیان
همه یه روز خسته میشن. یه روز دست از تلاش می کشند. یه روز فقط نگاه می کنند و بالاخره یه روز هم رو بر می گردونن ک نبینن..
و رو برگردوندم.
برای تمام کارهایی ک نکردم متاسفم. برای تمام حرفایی ک نزدم. برای تمام لحظاتی ک نبودم. برای همه چیز متاسفم..
برچسب:
نویسنده: ایلیا اسدیان